فرانک بونکر گیلبرت در هفتم جولای 1868 در فری پورت متولد شد . پس از اتمام تحصیلات متوسطه ، گرچه در امتحان ورودی دانشگاه MIT پذیرفته شده بود ولی تصمیم گرفت به شیوه ای عملی تر مکانیک بخواند و لذا در یک شرکت ساختمانی مشغول بکار گردید . گرچه شغل اولیه او شاگرد بنایی بود ، ولی به نظر میرسد گیلبرت در اولین مراتب ارتقاء به سمت مدیریت بوده است .

او در سن 27 سالگی ، مسئول ارشد شرکت گردید و در این زمان به ایجاد روشهایی چه فنی و چه رویه ای جهت بهبود کارایی پرداخت ، از جمله این روشها مبانی اولیهای است که بعدها بعنوان مطالعه حرکت معروف گردید . فرانک در سال 1895 تصمیم به ایجاد شرکت ساختمانی خود گرفت و آن را در بوستون بنا نهاد . او در سال 1900 به موفقیت های زیادی در حرفة خود دست یافته بود بگونه ای که شعباتی در آمریکا و نیز یک شعبه در لندن ایجاد کرد .

لیلیان مولر در 24 مه سال 1878 در اوکلند کالیفرنیا به دنیا آمد . وی دختر یک تاجر بود . علیرغم تمایل والدین خود که می پنداشتند دانشگاه برای یک دختر مناسب نمی باشد ، به دانشگاه کالیفرنیا در برکلی رفت و به تحصیل در رشتة ادبیات انگلیسی پرداخت . در سال 1900 درجة لیسانس و در سال 1903 درجة فوق لیسانس خود را با پایان نامه ای در رابطه با بن جانسون اخذ نمود . در سال 1904 با فرانک گیلبرت ازدواج نمود . سپس جهت دریافت درجة دکترا در رشتة روانشناسی از دانشگاه براون در رد آیلند اقدام نمود . فرانک و لیلیان از زمان ازدواج خود همانند دو شریک فعالیت نمودند ، در ابتدا فعالیت های شغلی و سپس جهت ایجاد روشهای کارایی و بکارگیری این روشها در یک سیستم مهم مدیریتی با یکدیگرکار کردند . نخستین کارهای آنها فقط بنام فرانک گیلبرت منتشر می گردید در حالیکه همسر او نقش اساسی در انجام آنها داشت . از سال 1912 کارهای آنها بصورت مشترک ارائه و منتشر میشد .

به ناگهان شغل گیلبرت از امور ساختمانی به مشاوره ای تغییر یافت . فرانک گیلبرت ، کتاب مدیریت کارگاه را که در سال 1903 توسط تیلور نوشته شده بود مطالعه نمود و بسیار تحت تأثیر آن قرار گرفت . او با تیلور تماس گرفت و پس از آن برای مدت چند سال با یکدیگر همکاری نمودند . سرانجام برخی اختلافات میان تیلور و خانوادة گیلبرت منجر به جدایی آنها گردید . دوست آنها یعنی هنری گانت سعی نمود میان آنها میانجی گری نماید تا اینکه روابط او نیز در حدود سال 1913 با تیلور تیره گردید . در هر صورت گانت و خانوادة گیلبرت با یکدیگر دوستان صمیمی باقی ماندند . با مرگ تیلور در سال 1915 و گانت در 1919 ، فرانک گیلبرت بعنوان چهرة برجسته جنبش مدیریت علمی باقی ماند . او در سال 1920، به خاطر دیدگاهش نسبت به مدیریت در سرتاسر جهان شهرت یافته بود و در آمریکا و اروپا بطور منظم جهت ارائة سخنرانی از او دعوت به عمل می آمد . در سال 1924 به اروپا دعوت شد تا مقاله ای در نخستین کنگرة بین المللی مدیریت ارائه نماید ، ولی چند روز قبل از حرکت در 14 ژوئن 1924 به علت حمله قلبی در مونت کلر نیو جرسی در گذشت و لذا لیلیان که قرار بود در خانه بماند و به امور خانواده و کارهایشان بپردازد ، بجای همسر خود در کنفرانس مذکور به ارائة مقاله پرداخت .

لیلیان پس از بازگشت از کنفرانس ، مشاهده نمود که بسیاری از مشتریان با تصور اینکه با مرگ فرانک شرکت گیلبرت ها منحل خواهد شد ، اقدام به فسخ قراردادهای خود نموده اند ، و لذا تصمیم گرفت با صرف انرژی و وقت بیشتر به سازماندهی مجدد بپردازد . او به ابداع روشهای جدید کارایی محل کار ادامه داد و بعلاوه به کارایی در خانه نیز توجه نمود یعنی موضوعی که او و همسرش قبلاً نیز به آن توجه کرده بودند . آنها به موضوعی که امروزه ارگونومیک نامیده می شود بسیار علاقه مند بودند . ارگونومیک عبارت است از طراحی علمی محل کار بگونه ای که توأم با بهبود عملکرد کاری ، خستگی را نیز به حداقل رساند .

لیلیان در دهه 1920 بیشتر وقت خود را صرف طراحی آشپزخانه های ارگونومیک نمود که میزان کار و فعالیت خانم های خانه دار را کاهش می داد . این طرحها بسیار موفق بودند و مورد توجه عموم قرار گرفتند .

لیلیان گیلبرت در سال 1929به دعوت رئیس جمهور هربرت هوور به کمیته اضطراری دولت دربارة بیکاری پیوست . این کمیته به دنبال بحران عظیم بیکاری تشکیل گردیده بود . وی در دهة 1930یک سخنران مدعو دربارة سازمان و روشهای محیط کار در دانشگاه پوردو بود و به دنبال جنگ دوم جهانی ، مقامی مسئول در مورد نظام جدید (( اقتصاد خانه )) بود و بعلاوه برخی از پست های مشاوره ای دولتی را در زمان دولت رؤسای جمهوری هوور ، روزولت ، ترومن ، آیزنهاور ، کندی ، و جانسون بر عهده داشت . دردهة1960، او بعنوان (( نخستین زن مهندس آمریکایی )) شهرت یافته بود و علیرغم اینکه هشتاد سال سن داشت ولی باز هم به نویسندگی و ارائة سخنرانی ادامه می داد . سرانجام لیلیان گیلبرت در دوم جولای 1972در فونیکس آریزونا درگذشت . سهم خانوادة گیلبرت در مدیریت به صور مختلف قابل بررسی می باشد . نخستین و مهمترین آنها مطالعه حرکت و خستگی بود که بخشی از هسته مدیریت علمی گردید و در شکل گیری اصول ارگونومیک نیز تأثیر گذار بود . دومین شکل که از نظر اهمیت معادل عامل نخست است ، مشارکت لیلیان در روانشناسی مدیریت می باشد . و سوم اینکه لیلیان گیلبرت یک معلم فعال در قبل و بعد از مرگ فرانک بود و برخی از مهمترین چهره های مدیریت جهان را آموزش داده بود . و سرانجام اینکه لیلیان در سالهای آخر زندگی خود ، یک الگو و نمونة برجسته برای زنان در عرصه مدیریت بود .

فرانک گیلبرت در ابتدا هنگامیکه در ساختمان سازی فعالیت می نمود به مطالعة حرکت علاقمند شد . وی با مشاهدة کارگران ساختمانی دریافت تعداد حرکات انفرادی که یک کارگر جهت انتقال هر آجر از پالت به دیوار انجام میدهد قابل کاهش می باشد و این کاهش ، هم باعث تسریع در انجام کار و هم باعث کاهش میزان انرژی مصرفی توسط کارگر می شود و در نتیجه باعث کاهش خستگی می گردد .

مراحل کاری خانواده گیلبرت در مطالعه حرکت ، مشابه مراحل کاری تیلور در مطالعه زمان بود که در آن هر وظیفه به اجزاء تشکیل دهندة آن تجزیه می شد و هر جز مورد مطالعه قرار می گرفت ، با این تفاوت که آنها بجای بررسی زمان هر جزء ، به بررسی حرکت های مورد نیاز برای انجام آن می پرداختند . حرکت به انواع مختلفی طبقه بندی شده بود از جمله گردش ، انتخاب ، بلند کردن ، حمل کردن ، و غیره . این نوع طبقه بندی به Therbligs معروف شد ( با جابجایی حروف Gilbreths ) . با استفاده از Therbligs بعنوان عناصر تشکیل دهندة هر وظیفه ، گیلبرت ها توانستند با مهندسی مجدد وظایف ، به یک روش سیستماتیک بپردازند بگونه ای که میزان فعالیت را کاهش دهد و بهره وری را بهبود بخشد . گیلبرت به منظور سهولت در انجام مطالعات حرکت ، به ایجاد برخی فنون و تجهیزات مبادرت نمود ، از جمله عکسبرداری تک فریم ، و عکسبرداری تناوبی ، که توسط لامپهای کوچکی که به بازوی کارگران بسته می شد انجام و با فیلمبرداری از آنها ، میزان افزایش یا کاهش شتاب حرکت را بصورت گرافیکی برروی یک صفحه نمایش می داد .

شیوه گیلبرت ها مشابه تیلور بود که به مطالعه علمی زمانهای اجرای اجزاء مختلف یک وظیفه پرداخته بود . این شیوه از نظر مقاومت موجود در برابر آن نیز با شیوة تیلور مشابهت داشت . کارگران تصور می کردند هدف کارفرمایان از بکارگیری شیوة گیلبرت ها در مطالعة حرکت ، استفاده بیشتر از آنها بدون پرداخت دستمزد اضافی می باشد . ترکیب سیستم تیلور ـ گیلبرت که امروزه به نام مطالعة زمان و حرکت معروف می باشد ، در دهه 1920 بعنوان یک ابزار عمومی جهت افزایش میزان کارایی بکار گرفته شده بود .

در سالهای 15ـ1914 فرانک و لیلیان بسیار علاقمند به حل مسائل ناشی از خستگی کارگران شده بودند و سعی کردند به مهندسی مجدد وظایف و محیط کار بپردازند بگونه ای که باعث کاهش سوانح ، جراحت ها و بیماریهای صنعتی شود . دو مورد از مهمترین پیشرفت هایی که در طول این دوران حاصل گردید ، دارای اثرات جاودانه بودند . نخست اینکه آنها کشف کردند طراحی محیط کار می تواند نقش بسیار مهمی در میزان خستگی انسانی ناشی از کار داشته باشد ، و با استفاده از اصولTherbligs به طراحی صور جدید ایستگاههای کاری برای کارگران خطوط مونتاژ پرداختند و با استفاده از تحلیل Therbligs ، به شناسایی نقاطی از ایستگاههای کاری پرداختند که قابل تغییر بوده و بدین ترتیب منجر به کاهش حرکات غیر ضروری می گردید . این مطالعات مبنایی جهت نظم مدرن ارگونومیک فراهم آورد که طی آن ساختار نادرست محیط کار بعنوان یک علت اصلی خستگی و بیماری کارکنان پذیرفته می شود و در نتیجه منجر به تلاشهایی جهت اصلاح طراحی محیط کار می گردد . گیلبرت علاوه بر محیط های صنعتی ، روشهای خود را به محیط هایی نظیر اتاق عمل بیمارستانها نیز تسری داد ، بگونه ای که با طراحی مجدد اتاقهای عمل و موقعیت ابزار و کارکنان ، زمان انجام عملهای جراحی را به مقدار قابل توجهی کاهش داد . بعدها لیلیان گیلبرت از اصول ارگونومیک در طراحی آشپزخانه ها و سایر محیطهای کاری نیز استفاده نمود که منجر به ایجاد نظام جدیدی تحت عنوان اقتصاد خانه گردید .

پیشرفت مهم دوم در بکارگیری کارگران معلول بود . پس از جنگ جهانی اول ، بسیاری از مردان جوانی که به آمریکا بازگشتند ، در اثر جنگ دچار معلولیت گردیده بودند و نمی توانستند به روشهای متعارف به کار مشغول شوند . فرانک و لیلیان ، روشهای تحلیل شغل خود را جهت حل این مشکل به کار بستند و دریافتند بسیاری از وظایف و محیطهای کاری را میتوان بگونه ای که افراد معلول قادر به انجام فعالیت در آنها باشند طراحی نمود . این اقدام گامی مهم در جهت پذیرش و ورود افراد معلول به محیط های کاری بود .

امروزه متخصصان مدیریت تا حد زیادی گیلبرت ‌ها را نادیده می ‌گیرند، زیرا بخش زیادی از مطالعات آنها شناخته شده نیست. البته از طریق دیدگاه فرانک مبنی بر اینکه اثربخشی کارکنان را باید از طریق انگیزه‌ های مالی و به حداقل رساندن استرس و نیز دیدگاه و علاقه‌ مندی لیلیان به روان‌ شناسی مدیریت، می‌ توان ریشه‌ بسیاری از مبانی و مفاهیم مشاغل امروزی، استانداردهای کاری و برنامه ‌های تشویقی کار را در آثار و کارهای آنها یافت. فرانک و همسرش لیلیان نیز معاصر با تیلور به رشد و گسترش زمینه های متعدد سیستم های مدیریتی کمکهای شایانی کردند . این دو به عنوان پدر حرکت سنجی و زمان سنجی موسوم اند و با فیلم برداری از کارکنان در حین انجام کار به دنبال کاهش حرکات کاری بوده اند . این امر منجر به آن شد که مدیران حرکات کاری را به اجزاء  ریز تفکیک کرده ، بتوانند حرکات مورد نیاز برای انجام هر کار را بخوبی تعریف کنند. لیلیان گیلبرت یک روانشناس سازمانی بود و کتاب معروفی به نام " روانشناسی کار" را به رشته تحریر در آورد . فرانک و لیلیان گیلبرت در سال 1911 به اتفاق یکدیگر کتاب مشهور " حرکت سنجی " را نوشتند . یکی از کارهای معروف فرانک گیلبرت در خصوص نحوه چیدمان آجر توسط بنّاها و طراحی تخته های استقرار بناها کنار دیوار و افزایش تا 100% ستاده کاری بوده است . یکی از مشهور ترین جملات گیلبرت آن بوده است که همواره برای هر کاری یک بهترین راه وجود دارد . از کارهای مهم دیگر گیلبرت انجام مطالعات ویژه در خصوص " حرکت سنجی" بوده است.
گیلبرت تاکید داشت که سیستمهای مدیریت می باید پیش بینی شده و مکتوب باشند و بر همین اساس ,با تجربیاتی که عملا کسب کرد سهم مهمی در هر چه با ارزش تر ساختن نظریه خود به دست آورد. گیلبرتها تحقیقاتشان را درباره خستگی و حرکت سنجی در محیط کار ادامه دادند و لیلیان گیلبرت درباره موضوع روش های مربوط به ایجاد رفاه کارگران مطالعه کرد. به نظر وی مدیریت علمی یک هدف غایی دارد و آن کمک به کارگران در جهت نیل به توانایی بلقوه به عنوان موجودی انسانی است . گیلبرت معتقد است که حرکت و خستگی با هم مرتبط هستند و هر حرکت اضافی که در کار حذف شود در کاهش میزان خستگی نیز اثر می گذارد. مطالعات حرکت سنجی در جهت افزایش تقویت روحیه کارکنان است . از طرفی فواید حاصل از جلوگیری از حرکات فیزیکی غیر لازم بدن در جریان اجرای کار نشان می دهد که مدیریت به فکر رفاه کارکنان است و این عملا در روحیه آنان نیز موثر خواهد بود .

نتیجه گیری های لیلیان گیلبرت نسبت به زمان بسیار سریع بود و نشان می داد که تفکرات گیلبرت ها چگونه در حال فاصله گرفتن از تفکرات تیلور می باشد :

((دیده شده است که در مدیریت موفق ، تأکید بر انسان می باشد نه کار ؛ حصول اطمینان ازکارایی از طریق تأکید بر انسان است و بهبود تجهیزات ، مواد ، و روشها به جهت حداکثر استفاده از کارایی انسانها انجام می گیرد . همچنین دریافته ایم که ذهن انسان یک عامل کنترل در کارایی او می باشد و از طریق آموزش ، انسان قادر می شود از حداکثر قدرت خود استفاده نماید.))

اقدامات گیلبرت و سایر مطالعات روانشناسانه که پیرو آن صورت گرفت، نقطة شروعی بود جهت اثرگذاری بر تفکرات سازمانی بگونه ای که تمرکز را از تفکر ساختاری و کنترلی به سوی افراد بعنوان عناصر اولیه ی سازمان سوق دهد . گیلبرت ، فعالیت های آبراهام مازلو و هربرت سایمون در این زمینه را چهار دهه قبل از آنها پیش بینی نموده بود . گیلبرت ها علاوه بر ارائة خدمات مشاوره ای ، به آموزش روشهای مدیریت علمی و انتشار آنها از طریق آموزش به بسیاری از مهندسان اقدام نمودند . دو نفر از پدید آورندگان مدیریت علمی در ژاپن به نامهای آراکی تویشیرو و یونو یوآشی ، هر دو تحت تأثیر کارهای گیلبرت ها بودند . آراکی در طول چهار سال مطالعات خود در آمریکا توسط لیلیان گیلبرت آموزش دید . و یونو با گیلبرت ها بسیار در ارتباط بود و در کتاب خود تحت عنوان ((روانشناسی انسانی کارایی صنعتی )) که در سال 1919 منتشر نمود ، اشاره های زیادی به روشهای مطالعه حرکت و کاربرد روانشناسی در مدیریت نموده بود .

داستان گیلبرت ها یکی از قابل توجه ترین داستانهای مدیریت می باشد و شاید تا حدودی به این علت که از لحاظ شخصیتی نظر دیگران را جلب میکردند و حامیان آنها تمایل شدیدی به ایجاد تمایز میان نظرات گیلبرت وتیلور داشتند .

تفاوت اصلی میان نظریات این دو در این بود که تیلور در زمینة کارایی بیشتر به زمان توجه داشت ولی گیلبرت ها به حرکت . بنابراین تیلور بیشتر تمایل داشت کارها بهتر انجام شود . ولی سرعت و کیفیت عاملی بوده است که هر دو به آن توجه داشته و مطالعة زمان و مطالعة حرکت مکمل یکدیگر بوده و در حقیقت مدیریت علمی بدون تلاشهای تیلور و گیلبرت ها امکان ایجاد و توسعه نداشت .