تام پيترز (-1942)

تام پيترز يكي از معروفترين و پر خواننده ترين اساتيد مديريت بين سالهاي 1980 تا 1990بودكه بيشتراز راه تمرين وتجربه به اين مرحله رسيده بود تا از راه آموزشهاي آكادميك. او با استفاده از تجربههاي تجاري و درك دلايل موفقيتها و شكستهاي تجاري توانست تصويري از فرهنگ تجارت ومديريت را ترسيم نمايد. او معتقد است زيربناي اصولي كه بر اساس آن مديريت آمريكايي قرار گرفته منسوخ شده و زمان استفاده آن به پايان رسيده است . وي در آثاراخيرش صحبت از نيازبه رها شدن از ارزشهاي قديمي ميكند و مخصوصاً تأكيد داردكه بايد از افراط در نگرش مكانيكي به مديريت و سازمان كه از مكتب مديريت علمي سرچشمه ميگيرد دوري جست و به سوي ساختار مسطح تروخلاقتري حركت نمود . ساختاري كه آزادي عمل براي مديران و كارگران را فراهم ميسازد .

تام .ج. پيترز در 7 نوامبر 1942 در مريلند بالتيمور به دنيا آمد . پس از گذراندن دوره ليسانس در دانشگاه كرنل از سال 1966 تا 1970 به خدمت در ارتش آمريكا پرداخت و جنگ ويتنام را از نزديك ديد . سپس ارتش را ترك نمود و به كار در شركت مشاورهاي پيت مارويك ميرچل مشغول شد ودر ضمن آن به تحصيل نيزپرداخت و در سال 1972 مدركMBA رااز دانشگاه استندفورد اخذ نمود . درسال 1973 به اداره دولتي مديريت و بودجه آمريكا پيوست و در ابتدا به عنوان مدير كميته بين المللي كنترل مواد مخدر و سپس به عنوان معاون مدير دولت فدرال در امور مواد مخدر به كار مشغول گرديد . در سال 1974 به سانفرانسيسكو رفت و به شركت بين المللي مشاوران مديريت مكينزي ملحق شد .

پيتردر شركت مكينزي، به مفاهيم كارايي در سازمان علاقهمند شد . او قبل از اين در دو سازمان ناموفق خدمت كرده بود، ارتش آمريكا و شكست در جنگ ويتنام، و دولت فدرال آمريكا و شكست در جنگ با مواد مخدر . اين دو سازمان هر دو بشدت تابع اصول عقلاني بوده و دموكراسي در آنها بشدت حاكم بود و اين دو عامل در شكستهايشان تأثير بسيار داشت. پيتر بدنبال راهي براي حل مشكلات آنان پرداخت . او بعنوان مشاور بسيار مؤثروبعنوان نويسنده و سخنگو شناخته شد ، و تا سال 1976 با ستارگان ديگرمكينزي مانند ريچارد پاسكال ورابرت واترمن كاركرد و با واترمنمدل سازماني s7 را ارائه كردند . متغيرهاي اين مدل عبارتند از : ساختار ، استراتژي ، سيستمها ، مهارتها ، كارمندان ، روش و ارزشهاي مشترك. پيتر با همكاري باب واترمن كتاب درجستجوي فضيلت(1982) را كه بسيار پرخواننده بود به نگارش درآورد .

اين كتاب بيش از يك ميليون فروش در سراسر دنيا داشت و يكي از مشهورترين كتابهاي مديريت در طول تاريخ به حساب ميآيد . كمي قبل از انتشار كتاب، پيترمكينزي را ترك نمود تا شركت خودش را تأسيس كند . در شركت تام پيترگروپ به انجام برنامههاي مشاورهاي و برگزاري سمينارها ميپرداخت . او در رسانهها بسيار مشهور شد ، در روزنامههاي داخلي و خارجي ستوني داشت و در شبكة تلويزيوني PBSمجموعةتلويزيوني اجرا ميكرد . آخرين كتابهايش مديريت آزاد(1995) وچيرگي بر هرج ومرج (1987) است كه هر دو بسيار پرفروش بودهاند. پيتر در كتاب در جستجوي موفقيت ميگويد كه شركتها براي رسيدن به پيروزي و موفقيت چه بايد بكنند . او براي توضيح مسئله از مدلهاي آكادميك استفاده نكرده است بلكه تجربه تجارت خود و همكارانش را به كار گرفته و نمونههاي واقعي شركتهايي را كه موفق شدهاند را استفاده كرده و به جستجوي عوامل موفقيت آنها پرداخته است . او مدلs 7را مطرح كرده ومي گويد مهمترين عامل،آخرين آنهايعني ارزشهاي مشترك است. از نظر او موفقيت، يك فاكتور فرهنگي است .او از روانشناس معروف ارنست بكر نقل قول ميكند كه دو عامل متناقض برفعاليت انسانهاتاثيرميگذارد: نياز به هماهنگ شدن با ديگران وهمزمان با آن نياز به ديده شدن به عنوان فردي مستقل (مبحث مفصل در اين مورد در سلسله مراتب نيازهاي آبراهام مازلو قرار دارد ) . شركتهايي كه ميخواهند به موفقيت دست يابند بايد هر دو نياز را دربر بگيرند . پيترز قبول ميكند كه اين يك تناقض است و ميگويد : مسئله مهم در مورد شركتهاي موفق اين است كه اين قدرت را دارند كه ابهامات و تناقضات را مديريت كنند . البته دوستان اقتصاددان ما ميگويند كه شركتهاي موفق نميبايست دائماً و بصورت روشن اين كار را انجام دهند .

پيترز 8 مشخصه يك شركت موفق را به قرار زير بيان ميكند :

1- ميل به عمل( برداشتن نخستين گام ) .

2- نزديك شدن به مشتري .

3- استقلال وجود و پيشگامي .

4- بهره وري از طريق نيروي انساني .

5- رهبري بر اساس ارزشها .

6- نزديك ماندن مستمر به تجارتي كه در آن شناخت دارد .

7- تمايل و تكيه داشتن به كارمندان .

8- خصوصيت هاي جداگانه را به يكديگر پيونددادن ( هسته ارزشها، سازمانهاي غير متمركز را به يكديگر پيوند ميدهد ) .

مشتري گرايي و اهميت به كيفيت نشانههاي مهمي هستند . پيترز تأكيد بسياري بر مقاوم بودن و ساده بودن سازمانها دارد . در كتاب در جستجوي موفقيت آمده است كه ‘‘ شركت هايي كه سخت كار مي كنند تا در اين دنياي پيچيده سادگي را حفظ كنند موفق خواهند شد . ’’ دركتابهاي بعدي اين نگرش قويتر بيان شده است . مثلاً دركتاب چيرگي برهرج ومرج او به بزرگ پرستي تيلوريسم و مفاهيم طبقه كارگر و كارفرما حمله ميكند و از قدرت و اختيار دادن به كارگران و كاهش كنترل سخن ميگويد درمديريت آزاد سيستم آلماني را ذكر مي كند كه كمپاني هاي كوچك را به شركت در بازار، رشد محدود اما بامديريت نوآور و سرويس به مشتريان، تشويق ميكند . او مصرانه بر سازمانهاي بزرگ و انعطاف ناپذير حمله كرده و ميگويد كه به منظور نزديك كردن مديريت به نيروي كار، بايد لايههاي سلسله مراتب كاهش يابند .كتاب مديريت آزاد آشكارا به نگرش چاندلركه ستون فقرات سيستم صنعتي آمريكا است حمله مي كند و ميگويد كه مديريت مياني به گونهاي كه ما ميشناسيم از زمان اختراع راه آهن به وجود آمد و پس از جنگ شمال و جنوب از ميان رفت .

عقيده به انقلاب در مديريت اساس كتاب بعدي پيترز است . او معتقد است نگاه به مديريت به عنوان يك علم ، مديريت را به عنوان يك هنر تحت شعاع قرار داده است :

مدل حرفهاي گرايي در مديريت مساوي با منطق گرايي است.اين نگرش به مديريت آن چيزي است كه در دانشكده هاي تجارت زيربنا بوده و تدريس
ميشود و به ما مي آموزد كه مديران حرفه اي خوب آموزش ديده، مي توانند همه چيز را مديريت كنند و براساس تحليل هاي مشخص تصميم گيري نمايند . به جرأت مي توان گفت اين مسئله كاملاً اشتباه بوده و ما را منحرف مي سازد .

او به مقولههاي اقتصادي مانند توليد با قيمت پايين انتقادكرده و ميگويد ‘‘برخلاف تصور، اينها ما را به موفقيت نميرسانند.درتحليل قيمتها تمايل به محافظه كاري دارند . اولويت به كاهش هزينه داده ميشود و افزايش در آمد پس از آن قرار ميگيرد . ’’ او به افزايش در توليد محصول ، نوآوري،كنترل كيفيت ، سرويس به مشتريان تأكيد ميكند و ميگويد كه حتي اگر اينها آن چيزي را كه ما سود پول ميگوييم ايجاد نكنند ، ولي ابزار بازاريابي قدرتمندي هستند كه شركت را به سوي موفقيت رهنمون خواهند ساخت .

او دركتاب در جستجوي موفقيت بر فوريت اين موضوعات تأكيدكرده است :

‘‘ تا هنگاميكه آمريكا تفكر و عقايد خود را با شرايط جديد تطبيق ندهد ، قادر نخواهد بود با رقباي كارآمدتر ، انعطاف پذيرتر و مشتريمدارتر كه از خارج و مخصوصاً ژاپن مي آيند به رقابت بپردازد . در اوايل دهه 1980 بود كه جامعه امريكا بالاخره متوجه شد كه رقيبي به نام ژاپن در مقابلش قد علم كرده است . در رمان طلوع خورشيد به قلم مايكل كريچتون آمده است كه حملة رقابتي ژاپن تهديد به روش زندگي در آمريكا است لذا به طرزگسترده اي جستجو براي كشف راز ژاپنيها آغاز شد و ناگهان علاقه به آثار اساتيد كيفيت در آمريكامانند دمينگ تجديد گرديد.

پيترز احترام زيادي براي موفقيت شركتهاي ژاپني قائل است و مخصوصاً توانايي آنها را در مديريت دانش ستايش مي كند (او در اينجا عبارت سازمانهاي ياد گيرنده را به كار ميبرد ) اما مانند استاد آمريكايي ديگر يعني كانتراو هم معتقد است كه شركتهاي آمريكايي بايد از قدرتهاي فرهنگي خود مانند آزادي ، دموكراسي ، خلاقيت ، نوآوري و به عبارتي ديگر چيزهايي كه باعث عظمت آمريكا شده بود استفاده نمايند .

پيتر عقايدي را كه در كتاب در جستجوي موفقيت مطرح كرده است در آثار بعدي در ابعاد وسيع تر و عميقتري شرح داده است . در كتاب چيرگي بر هرج ومرج او اخطار مي دهد پيشنهاداتي كه دركتاب در جستجوي موفقيت مطرح و توصيه شده بود ، حال ديگر مقوله هايي است كه حتماً بايد انجام شود . دركتاب مديريت آزاد او با جزئيات بيشتري به توضيح مقولة انقلاب در مديريت يعني تفكري كاملاً جديد در مورد ابعاد سازمان و كنترل درآن با تأكيد بر عدم تمركز واحدها و انعطاف پذيري مي پردازد. مقوله مديريت ابهام كه او در كتاب در جستجوي موفقيت مطرح مي كندكليد موفقيت در مديريت واساس تمام آثارش است.اوهمچنان به بروكراسي حمله مي كند و به سازمان ها اصرار مي كند كه سلسله مراتب را كنار بگذارند . كنترل، دشمن پيشرفت است . در دنيايي كه همه چيز رو به جهاني شدن است وتكنولوژي به سرعت تغيير مي كند، به جاي اين كه سازمان ها در مقابل تغيير، دفاع كنند مي بايست آن را با آغوش باز بپذيرند و خودشان نيز باعث ايجاد تغيير شوند . او مخالف هر نظريهاي است كه باعث انزواي سيستم هاي موفق شود و مي گويد: سازمان ها هيچگاه نبايداجازه دهند تا در كارهاي روتين حالت تدافعي ايجاد شود تنها با اين روش است كه فرآيند تغييرات و بازسازي مي تواند موجب توسعه تجارت شود .

به عقايد پيترز انتقادات زيادي وارد شده است .بعنوان مثال مقولة مديريت بحران با يكي از نيازهاي اوليه كه ثبات است و بيشتر كارگران و مديران بر اساس آن كار مي كنند در تضاد است .بعلاوه خصومت تند و تيزي بر عليه موج كوچك سازي شركت ها در آمريكا ايجاد شد، موجي كه افكار پيترز آنرا تهيج كرده بود و در عمل تعداد كمي از شركت ها توانستند به عقايد انقلابي او جامه عمل بپوشانند . دستورالعملي كه او براي موفقيت شركت ها داده بود مورد انتقاد قرار گرفت زيرا شركت هايي كه تاسال1982 موفق بودند نتوانستند در سالهاي 1990 دوام بياورند . گرايش افراطي اصلاح طلبانه اي كه در آثار پيترز وجود داشت باعث شد كه خيلي از اساتيد دانشگاه و مدارس تجارت از او دوري كنند. يكي از انتقاداتي كه به آثار اوواردآمده است، تمركز بر مثالها و نبود جديت آكادميك است . اما پيترز بسيار تحت تأثير افكار آكادميك مي باشد .اين گفتة اوكه “ سازمان از استراتژي خارج مي شود ” ازافكار چاندلرسرچشمه گرفته و تئوريهاي او در مورد فرهنگ سازماني مرهون آثار برنارد و مايودر دانشكده تجارت هاروارد در سال هاي دهه 1930 است . دركتاب مديريت آزاد پيترز تحت تأثيرچارلزهنديمي باشد.

مسلماً عقايد او ضعف هايي نيز دارد اما پيترز در برخي زمينه ها انقلابي به پا كرد : او باعث به جريان افتادن مديريت آمريكايي شد . تا 1980 مديريت آمريكايي تحت دو شوك قيمت نفت قرار گرفته و در مقابل رقباي خارجي حالتي متزلزل پيدا كرده بود و فاقد هرگونه ايده و نظر جديدي بود . پيترز بيان نمود كه تغيير نه تنها ممكن است اتفاق بيفتد بلكه لازم و ضروري است و بدين ترتيب درهارا به روي معلمان ديگري چون رزابت موس كانتر،وارن بنيز و مخصوصاً گوي همل بازكرد . بخاطر شهرت زياد و قلم روانش كتابهاي او به سرعت مشهور شد و هنوز طرفداران زيادي دارد . اگرچه نگرش او به مديران مياني طعنه آميز بوده است اما بيشترين خوانندگان آثار او مديران مياني بوده اند . او در سال 1992 نوشته است :

آيا من باعث مشوش شدن افكار مديران مياني شده ام ؟ بله . آيا بيشتر كسانيكه در سمينارهاي من شركت ميكنند مديران مياني هستند ؟ بله .پس چرا آنها ميآيند ؟ آيامي آيند كه مرا كتك بزنند ؟

اما مديران مياني به آنجا مي آيند زيرا در دوراني كه نقش و ارزش مدير مياني به سمت سست شدن مي رود ، پيترز به آنهاراه اين كه چگونه مي توان شانس بزرگتري را داشت نشان مي دهد. آثار او و عقايدش به بسياري از مديران شور و شوق بيشتر براي رويارويي با پيچيدگيها و ابهامات، شغلي داده و آنها را به اصول و پايه هاي موفقيت علاقه مند مي سازد . از همه اينها مهمتر اين كه پيترز تصور عقل گرايانه در مديريت يعني “ يك بهترين راه ” را واژگون ساخت و مديران را آگاه ساخت كه مديريت در دنيايي از تناقضات و ابهامات نه تنها با مشكلات پويا روبروست بلكه براي آن مشكلات نيز راه حلهاي پويايي وجود دارد .