پير دو پونت ( 1954 - 1870 )

بين سالهاي 1902 تا 1929 ، پير دوپونت دو شركت در حال ورشكستگي را احياء و ساختار جديدي براي آنها تعيين نمود . شركت سازنده باروت دوپونت و خودروسازي جنرال موتورز . در هر يك از موارد مذكور ، وي با پياده سازي يك سيستم مديريت و سازماندهي جديد ، شركت را به حالت رقابتي و بصورت يك تهديد جدي براي صنايع مشابه تبديل نمود . دوپونت با پشتيباني دوست و همكار خود آلفرد اسلوان ، نقش مهمي در پياده سازي سازمان و سيستم هايي كه تحت رهبري اسلوان به موفقيت هاي چشمگير دست يافتند ايفاء نمود .

دوپونت در 15 ژانويه 1870 در ويلمينگتون ، دلور به دنيا آمد . جدش الوتر دوپونت شيميدان فرانسوي بود كه تحت نظر آنتوان لوازيق آموزش ديده و دوست روبرت فالتون نيز بودكه دوپونت را به ترك فرانسه و مهاجرت به آمريكا ترغيب نمود . وي در سال 1802 يك كارخانه باروت سازي نزديك ويلمينگتون تأسيس نمود .كارخانة مذكور با مديريت آلفرد و هنري پسران دوپونت بخوبي اداره مي شد و پس از آنها پسر آلفرد يعني لاموت كه پدر پير مي باشد از سال 1872 تا 1884 مديريت آنرا بر عهده گرفت . پس از مرگ لاموت دوپونت ، مديريت كارخانه كه در دستان خانواده دوپونت بود ، با مشكل مواجه گرديد . پير دوپونت كه در انستيتو تكنولوژي ماساچوست شيمي خوانده بود ، به پسر عموي خود كلمن دوپونت كه مدير شركت فولاد جانسون و لورين بود و در پنسيلوانيا و اوهايو فعاليت مي كرد پيوست . بر خلاف ساير اعضاي خانواده ، كلمن دوپونت مديري خلاق و در جستجوي بهبود كارايي بود .او در سال 1896 فردريك تيلور را جهت اجراي يك سيستم جديد كنترل و هزينه بر اساس سيستم مديريت علمي تيلور در شركت خود استخدام نمود . پس از چند سال دوپونت ها شركت فولاد خود را به جي پي مورگان فروختند .

در سال 1902 ، پير دوپونت به دلور بازگشت و با كلمن و آلفرد دو پسر عموي خود ، شركت خانوادگي خود را كه در معرض فروش به رقبا بود خريداري نمودند . پير دوپونت به سازماندهي مجدد امور مالي شركت پرداخت و به ايجاد كميته مديريت اجرايي نيز پرداخت كه اعضاي هيئت مديره مسئوليتهاي وظايف روزمره شركت را به آن سپرده بودند و پير دوپونت بعنوان يكي از اعضاي اين كميته ، نقش عمده اي در سازماندهي شركت ايفاء نمود .

روند سازماندهي مجددي كه دوپونت به انجام رساند بسيار سريع پيش رفت بگونه اي كه وقتي آلفرد چاندلر در سالهاي بعد مراحل كاري دوپونت را مطالعه نمود اظهار داشت روندي كه دوپونت در طي چند ماه به اجرا رساند ، در سازمانهاي ديگر سالها به طول مي انجامد . در مدت دو سال ، دو پونت ها يك تيم مديريتي حرفه اي تشكيل دادند كه برخي از اعضاي آن قبلاً در شركت فولاد جانسون و لورين فعاليت داشتند از جمله آرتور موكسهام و جان راسكوب كه به شخصيت هاي معروفي در زمينه مديريت در آمريكا مبدل گرديدند . همچنين پير دوپونت كاركنان بخش مالي را از 12 نفر به يكصد نفر افزايش داد و از حسابرسان ورزيده اي نظير راسل دونهام و دونالدسون براون بهره گرفت . در همين ايام ، دوپونت بسياري از رقباي خود را به استخدام درآورد و در سال 1904 ، هفتاد درصد از بازار باروت و مواد منفجره آمريكا تحت كنترل دوپونت بود . توسعه سريع ، نيازمند سازماني مي باشد كه بتواند آنرا پشتيباني نمايد . دوپونت يك ساختار سازماني بخشي ايجاد نمود كه شامل سه بخش عملياتي ، يك بخش فروش ، يك بخش خريد و يك بخش ستادي ميگرديد . سه بخش عملياتي به توليد محصولات مورد نظر شركت شامل باروت سياه ، باروت بدون دود ، و ديناميت مشغول بودند و همة تجهيزات ساختماني و امكانات توليدي مورد نياز هر بخش عملياتي ادغام ، و تحت يك مديريت قرار داشتند . بخش فروش نيز از ادغام تمامي دفاتر فروش شركت ايجاد و تحت كنترل مركزي قرار گرفت و نيز همزمان يك ساختار فروش حرفه اي تر متشكل از كارمندان فروش تمام وقت و ايجاد دوره هاي آموزشي منظم جهت كمك به آشنايي بيشتر كاركنان فروش با محصولات توليدي شركت ترتيب داده شد . از آنجا كه خط توليد شركت نيازمند مواد خام متنوعي بود كه گاهي اوقات ايجاب مي كرد بسيار اندك و يا با مقادير غير منظم باشند بنابراين بخش خريد بگونه اي شكل داده شد كه بتواند از طريق ادغام عمودي زنجيرة تأمين ، ايجاد سيستم حمل و نقل و امكانات توليد مواد خام بويژه منابع نيترات در شيلي كه متعلق به شركت بود ، به سرعت بخشيدن و استاندارد نمودن چگونگي تأمين مواد اوليه بپردازد .

شايد سريعترين تغيير ، ايجاد يك قسمت توسعه تحت مديريت آرتور موكسهام بود كه اين قسمت متشكل از سه واحد عملياتي مي گرديد كه چاندلر آنها را (( بخش )) اطلاق نمود . بخش تحقيقات كه نزديك ويلمينگتون بود و به نظارت بر آزمايشگاههاي تحقيقاتي و بررسي مسائل ويژة كنترل فرآيند ميپرداخت . بخش مواد خام كه در رابطه با خريد ، بررسي كيفيت مواد خام ، و بررسي منابع جديد فعاليت مي نمود . و سر انجام ، بخش رقابت كه جهت تأمين اطلاعات مربوط به رقبا و مشتريان ، با قسمت فروش همكاري مي نمود . ماكسهام يكي از اعضاي كميته اجرايي بود كه سه پسر عمويش و نيز رؤساي بخشهاي عملياتي نيز در آن عضويت داشتند . از طريق اين كميته ، فعاليتهاي بخشها هماهنگ مي گرديد . والتر كارپنتر ، ستارة ممتاز قسمت توسعه بود كه بعدها مدير عامل دوپونت و يكي از مديران جنرال موتورز گرديد . پير دوپونت در اداره مالي خود ، بر بهبود كيفيت اطلاعات مالي تمركز نمود . او و راسل دونهام هر دو با فرديك وينسلو تيلور كار كرده بودند و بسياري از ايده هاي او دربارة تحليل و كنترل هزينه را اخذ و به ايجاد يك سيستم بسيار دقيق حسابرسي هزينه پرداختند . در رابطه با حسابداري سود ، آنها تعاريف استاندارد درآمد بعنوان درصدي از فروش را ناديده گرفته و در عوض بر روي نرخ بازگشت سرمايه تمركز نمودند . در سال 1910 پيشرفت ديگري در اين زمينه صورت گرفت بدين ترتيب كه دونالدسون براون ، يك روش محاسبه گردش مالي ايجاد نمود ( ميزان فروش تقسيم بر سرمايه گذاري كل ) و سپس اين روش را به در آمد بعنوان درصدي از فروش مرتبط نمود .

اين روشها در شركت دوپونت ايجاد گرديد و امروزه نيز از آنها بعنوان ابزار استاندارد حسابداري استفاده مي شود . همانگونه كه آلفرد چاندلر مي گويد : ((پير دوپونت و رؤساي بخشهايش در مسير حسابداري صنعتي مدرن پيشرو بودند، آنها جزء اولين صنعت گراني بودند كه به جدايي ميان هزينه ، سرمايه ، و حسابداري مالي پايان دادند .آنها در سال 1910روشها و كنترل هاي حسابداري ايجاد نمودند كه تبديل به رويه هاي استاندارد براي شركتهاي صنعتي قرن بيستم گرديدند .))

چاندلر در جايي ديگر ، به تغيير وضيعت شركت دوپونت در سال 1910 اشاره مي كند و مي گويد : (( شركت دوپونت تقريباً همة ادارات و روشهاي اصلي كه امروزه در مديريت شركتهاي صنعتي مدرن از آنها استفاده مي شود را بكار گرفت . ))

در سال 1909، پير دوپونت به سمت مدير عاملي شركت برگزيده شد و به ارائه راهنمايي جهت توسعه سريع آن در طول جنگ اول جهاني پرداخت . در طي اين مدت ، توليد باروت بدون دود از 8 ميليون تن در سال 1913 به 455 ميليون تن در سال 1917 افزايش يافت . با توجه به سازمان و سيستم حسابداري كارا، شركت توانست تقريباً بدون زحمت زيادي با توسعه سريع همگام شود . تنها در رأس شركت مشكلاتي ايجاد گرديده بود . ميان كلمن دوپونت و بقيه خانواده بر سر برخي موضوعات مشترك كشمكش ايجاد شده بود و پير دوپونت از كلمن جدا گرديد و در سال 1919 از مدير عاملي استعفاء نمود . ولي او كه از سال 1915 يك عضو هيئت مديره شركت جنرال موتورز بود ، با توجه به مشكلاتي كه براي آن شركت ايجاد شده بود ، تمايل داشت به آن ملحق شود . در سال 1920 اداره جنرال موتورز با بحران مواجه گرديد .

جنرال موتورز در سال 1908 توسط ويليام دورانت تأسيس گرديد . دورانت قبلاً يك واگن ساز بود كه در سال 1904 با خريد شركت رو به ورشكستگي بيوك و با استفاده از رهبري هنري فورد در بازار خودرو ، پا به عرصه صنايع خودروسازي گذاشت . عنوان جنرال موتورز براي او بهانه اي گرديد تا شركتهاي خودرو سازي كوچك ديگر نظير كاديلاك ، الدزمبيل ، و شورلت را نيز به خود ملحق نمايد . اگرچه جنرال موتورز در سال 1909 سودي معادل ده ميليون دلار داشت و شورلت يكي از موفقيت هاي آن بود ، ولي دچار برخي اشتباهات شد كه منجر به سرمايه گذاري نادرست گرديد .

در نتيجه وي كنترل شركت را طي سالهاي 15-1910 از دست داد و در سال 1916 پشتيباني امور مالي را به پير دوپونت واگذار نمود . دورانت همچنان به توسعه ادامه داد ولي از آنجا كه شيوة ريسك پذيرانه بسيار زيادي در مديريت داشت و اين شيوه با ديدگاه بسيار سيستماتيك و منظم دوپونت در تضاد بود، لذا ميان آنها اختلاف ايجاد گرديد . در سال 1920 ، فقط بيوك و شورلت سودآوري داشتند و مابقي شركت در معرض خطر قرار گرفته بود و لذا دوپونت به سمت مدير عاملي برگزيده شد .

اولين اقدامي كه دو پونت انجام داد ، تغيير اساسي ساختار مديريت جنرال موتورز و جذب افراد با هوش در لايه مديريتي بود . به اين منظور وي از همكاران خود در شركت دو پونت استفاده نمود و والتر كارپنتر را به هيئت مديره دعوت كرد ؛ همچنين جان راسكوب ، دونالدسون براون ، و امري هاسكل را به منظور تقويت مديريت در جنرال موتورز به خدمت گرفت . بعلاوه به جذب افراد با هوش از داخل و خارج گروه پرداخت . آلفرد اسلوان مدير عامل يونايتد موتورز و تأمين كننده قطعات براي جنرال موتورز و يكي از همكاران سابق دورانت بود كه سيستم هاي حسابداري و كنترل را بر اساس سيستم هاي شركت دوپونت در شركتهاي جانبي خود به راه انداخته بود. وي با پير دوپونت ارتباط بسيار قوي برقرار نمود با علم به اين موضوع كه مي دانست مي توانند با يكديگر همكاري نمايند . اسلوان نيز به هيئت مديره جنرال موتورز دعوت گرديد . جيمز موني هم به عنوان رئيس يك شركت جانبي جنرال موتورز با نام رمي الكتريك برگزيده شد. او در سال 1922 ، تمامي عملياتي را كه جنرال موتورز در خارج از آمريكا انجام مي داد هدايت مي نمود . هنري فورد نيز كه فردي با هوش و رئيس توليد شركت فورد بود ، پس از برخي مشاجرات با مديران خود در سال 1921 آنجا را ترك نمود و دوپونت فوراً او را استخدام كرد و مسئوليت توليد شورولت را به او واگذار نمود ، يعني جايي كه او در ارتباط تنگاتنگ با اسلوان بود . طي دهه بعد ، توسعه و بازاريابي شورولت بعنوان يك گزينه با كيفيت بالاتر در مدل T ، يكي از ويژگيهاي اصلي استراتژي رقابتي جنرال موتورز گرديد .

مرحله دوم تغيير ساختار ، شامل پياده سازي گروهي انواع سيستم هاي كنترل و حسابداري بود كه دوپونت قبلاً ايجاد و اسلوان پياده سازي كرده بود.

مرحلة سوم ، تغيير اساسي ساختار شركت بود . پير دوپونت و اسلوان به اين نتيجه رسيده بودند كه جنرال موتورز بسيار بزرگتر از آن مي باشد كه بتوانند مانند شركت دوپونت ، در آن ساختار وظيفه اي پياده نمايند . بنابراين تصميم گرفتند از ساختار بر اساس محصول استفاده نمايند كه شامل بخشهاي عملياتي مركزي تعريف شده براساس بازار فعاليت مي بود. در اين راستا آنها ساختاري ايجاد نمودند كه اسلوان آنرا هرم قيمت ناميد و در آن كاديلاك كه به توليد تعداد اندكي محصول با قيمت بالا مي پرداخت در صدر هرم قرار گرفت ، و شورلت كه حجم انبوهي محصول با قيمت ارزان توليد مي نمود در پايين هرم قرار گرفت و ساير بخشها با توجه به حجم توليد ، در ميان آنها قرار داده شدند. تمامي مسئوليتهاي عمليات روزمره و مديريت صف به بخشها محول گرديد و واحدهاي ستادي بزرگ و قدرتمندي مسئوليت برنامه ريزي ، پيش بيني ، ارزيابي كيفيت و ميزان حصول اهداف ، اندازه گيري اثر بخشي مديريت و برخي امور ديگر مرتبط با وظايف ستادي را برعهده گرفتند .

پيتر دراكر بعدها جنرال موتورز را نمونة كامل مدل سازماني صف و ستاد توصيف نمود . در بالاي سازمان ، يك كميته اجرايي چهار نفره شامل پير دوپونت ، اسلوان ، راسكوب ، و هاسكل قرار داشت كه به اتخاذ تصميمات عملياتي عمده كه نيازمند تأييد هيئت مديره نبود مي پرداختند . در سال 1924 اين كميته به 10 نفر گسترش يافت ولي سعي كردند آنرا به اندازة كافي كوچك و انعطاف پذير حفظ نمايند تا به شركت اجازه دهد به رخدادها سريعاًپاسخ داده و به مسائل آنچنان كه بروز مي نمايند بپردازد . اسلوان بعدها كميته هاي ميان قسمتي و ميان بخشي ديگري نيز اضافه نمود تا از ارتباط منظم ميان صف و ستاد و واحدهاي عملياتي مختلف اطمينان حاصل كند .

دوپونت در سال 1924 ، مدير عاملي جنرال موتورز را به اسلوان واگذار نمود زيرا معتقد بود او با زمينه اي كه در صنايع خودرو سازي دارد و بازار خودرو را بهتر مي شناسد ، لذا بهتر ميتواند ادارة امور را در دست بگيرد . وي تا سال 1929 بعنوان رئيس هيئت مديره باقي ماند و پس از آن نيز براي مدتها بعنوان مدير فعاليت مي نمود. بعلاوه او يك فعال سياسي نيز بود ( بعنوان يك آزادي خواه ، براي مدتي فرانكلين روزولت را پشتيباني مي كرد ) . پير دوپونت در پنجم آوريل سال 1954 در منزل خود در ويلمينگتون درگذشت ولي با اين وجود اسلوان ، جنرال موتورز را به بزرگترين شركت دنيا تبديل نمود و از رقيب خود يعني فورد پيشي گرفت . اسلوان بعنوان يك بازارياب نابغه و رهبر مردم ، هرگز فراموش نكرد كه اين روش سازماني و اصول حسابداري و كنترل دوپونت بود كه مبنايي براي موفقيت هاي بعدي او گرديد.

جالب است مقايسه اي ميان روش مديريتي دوپونت ، با دو معمار بزرگ مديريتي ديگر قرن بيستم يعني هارولد گنن در دهه هاي 1960 و 1970 ، و جك ولچ در دهه هاي 1980 و 1990 بعمل آوريم . از ميان اين دو ، گنن كه بر اطلاعات و كنترل مالي بعنوان يكي از ضروريات درمديريت مؤسسات بزرگ تأكيد داشت به دوپونت شباهت بسيار بيشتري دارد، ولي در حاليكه دوپونت ريسك پذيري زيادي نداشت ، گنن بسيار ريسك پذير بود .گنن سرانجام به قدري شرط اطمينان را ناديده گرفت كه شركت وي در اثر عدم اطمينان هاي متعدد در هم شكسته شد . ولچ نيز يك شخصيت ريسك پذير بود و بر الگوي شخصيتي مديريت تأكيد زيادي داشت و هويت سازمان را هويت خود ميدانست و در اين زمينه نيز نسبت به دوپونت تأكيد بيشتري مي كرد . دانستن اين موضوع نيز بسيار مهم است كه شركتهايي كه توسط دوپونت هدايت مي شدند ، ثبات و دوام بيشتري نسبت به شركتهاي گنن و ولچ داشتند .

به گفتة آلفرد چاندلر، فقط دو ساختار سازماني اصلي براي مديريت مؤسسات صنعتي بزرگ مورد استفاده قرار گرفته است : يكي متمركز ، و ديگري ساختار غير متمركز و چند بخشي كه پير دوپونت در طراحي ، ايجاد ، و پياده سازي هر دو ساختار نقش اساسي داشته است .

چاندلر و سالز بري ، نقش دوپونت را بدينگونه بيان ميكنند :

(( در آن زمان ، توسعه شركتهاي مدرن يكي از مهمترين توسعه ها در اقتصاد آمريكا به حساب مي آمد ، و تنها تعداد انگشت شماري بودند كه بيش از دوپونت در ايجاد اين توسعه به ايفاي نقش پرداختند . ))